...
نمیخواستم دیگه تا اطلاع ثانوی از خونه و خانواده بگم اینجا شده دفتر مشکلات خانوادگی ام ولی متاسفانه عمه ام رو دیدم امروز که نمیخواستم ببینمش اومدم خونه داداشم دیدم اینجاست و به طرز عجیبی از همه چیز زندگی ما خبر داره. همه چیز رو میدونه رو با ریز جزییات فقط به روی خودش نمیاره داره با سوالای برعکس راستی ازمایی میکنه ببینه اوضاع چطوره و من چی میگم. بابام از صدتا پیرزن بیکار که سرکوچه مینشستن خاله زنک تره که همه چیز رو واسه خانواده اش میگه بابا اینا دیگه کی ان. یه چیزایی رو پرسید ازم مغزم سوت کشید من اصلا حوصله ندارم واسه مامانم بگم بابام با تلفن با جزییات دقیق همه رو گفته. هرچی بگم مسخره است. نمیدونم چی بگم واقعا
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۵ ساعت 21:14
توسط ف
|