چقدر دقیق از یک مهر پاییز شد. از صبح اینقدر هوا ابری و گرفته است که انگار وسط ابانه نه تازه شروع مهر. بدم میاد از این هوا. پاییز واقعا فصل افسردگی و رخوت و کرختی و کسلیه. حالا با این هوا تنها هم هستم و کاملا دارم به افسردگی شدید برمیگردم. حوصله ام اینقدر سر رفته که اندازه نداره و در عین حال حوصله هیچ کاری ندارم حتی فیلم دیدن حتی غذا درست کردن. دلم نمیخواد دانشگاه شروع بشه این ترم از صبح تا شب دانشگاهم کل هفته رو. یه بار تو این سه سال انتخاب واحدم درست بود که مدیر گروه یه هفته بعد از انتخاب واحد تصمیم گرفت ساعت یه کلاس رو تغییر بده الان من ده صبح شنبه هم عمومی دارم هم ازمایشگاه. واقعا نمیدونم دهن کیو سرویس کنم. تو حذف و اضافه از کجا عمومی پیدا کنم واقعا. امیدوارم ساعتش درست بشه و گرنه ازمایشگاه رو حذف میکنم ولی عمومی رو هرگز. خسته شدم از دانشجو بودن و دانشگاه و دانشکده و استاد و واحد و چارت و امتحان و پروژه و ارائه و هزاران کوفت دیگه. با این روحیه ای که دارم مشخصه چه ترم خوبی در پیشه. اصلا حوصله ندارم صبح شنبه لباس بپوشم تو این هوا برم سر کلاس. ای خدا.