اخر هفته
دوتا از بچه های اتاق رفتن خونه و من موندم با یکی شون که از وقتی دوستاش رفتن پرده تختش رو تا ته کشیده و مشخصه رفته تو غار تا شنبه که برگردن. بچه های قبلی فارغ التحصیل شدن رفتن سه نفر جدید اومدن و کلا باهام کاری ندارن. باهاشون حرف میزنم اونا نه، با خودشونن کلا. روز اولم یکی شون پرسید اخر هفته ها میرم خونه یا نه که این دوستشون راهش دوره و خونه نمیره تنها نباشه ولی خب دوستشون اصلا علاقه ای به ارتباط برقرار کردن نداره. تنها هم باشه فرقی براش نداره. اینجوری اصلا راحت نیستم و فکر میکنم خوب پیش نخواهد رفت. ترجیحم این بود ادمای دیگه ای بیان اینجا. شاید بهتر بود اتاقم رو عوض میکردم. نمیدونم واقعا. من خودم خیلی خیلی درونگرام و سخت میجوشم ولی همیشه با کسایی تو اتاق بودم که اونا سر صحبت رو باز میکردن و کم کم دوست میشدیم ولی الان که مشخصه تا اخر ترم باید تو غار تنهایی بمونم.