شروع
امروز دیگه رسما کلاسا شروع شد و اینجوری که پیداست خیلی ترم سختی در پیشه. صبح ازمایشگاه داشتم، درس یه واحدی کلی کار خواست. عصر یه کلاس دیگه داشتم اونکه اینقدر جدی شروع کرد که معلومه قرار نیست الکی الکی بریم سر کلاسش درس بده و بره و نمره بده. استاد کلاس عصر اینقدر جوونه اینقدر سنش کمه که جای برادرم میتونه باشه. اولش که وارد شد گفتم شاید ارشده و حق التدریسه ولی خودشو معرفی کرد و دکترا داره. سنش واسه دکترا خیلی کمه اصلا بهش نمیومد.. تاحالا هرچی استاد داشتیم بالای چهل بودن. اینقدر جوونه و اختلاف سنی اش کمه که همون اول گفت هفته پیش اومدین دانشگاه ترمک بازی در نیارین دیگه. حالا استادای دیگه اصلا اینجوری حرف نمیزنن با ما. کار ندارم اینقدر سطح بالا درس داد که انگار داشت اسپانیایی حرف میزد و چیزی که امروز دیدم باید خیلی درس بخونم و خبری از نمره شب امتحانی نیست..... از این حرفا بگذریم هم اتاقی هام میخوان اتاقشون رو دوباره عوض کنن. من اصلا نتونستم باهاشون ارتباط بگیرم. همین اخر هفته یکی شون تو اتاق بود کل مدت پرده تختش رو تا ته کشیده بود و فقط واسه اب خوردن میومد بیرون. خیلی هم درونگرا به نظر نمیرسه حقیقتش. نمیدونم امیدوارم اگه میرن ادمهای بهتری بیان اینجا.. شاید هم خود اتاقم رو عوض کنم و خودم انتخاب کنم با کی ها باشم اینجوری شاید بهتر باشه.