نابجا
خیلی هفته سختی بود. نمیتونم باور کنم فردا پنجشنبه است اینقدر که سخت و سریع گذشت. فکر میکردم چون کلاسا تق و لقه و یه هفته تقرییا انچنان کار خاصی ندارم میتونم استراحت کنم و ازاد باشم ولی مریضی کاری باهام کرد که کلش رو خواب بودم و حالم واقعا بد بود. حالا با این حال بدم هر روز استرس امتحان هفته بعد رو هم به دوش کشیدم یه روز نگفتم به خودم هیچ کاری نکن بزار به بطالت محض بگذره. من واقعا به خودم سخت میگیرم یعنی روح و روانم رو خودم با دستای خودم شکنجه میدم. الانم باز خوابم میاد و میخوام بخوابم. امروز رو جدی نمیخوام هیچکاری انجام بدم چون استراحت کردن حقمه. تا الانم خودمو فقط آزار دادم کاری نکردم و این بدن خسته بی جون رو مجبور کردم فقط تحت فشار باشه..
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم آذر ۱۴۰۴ ساعت 15:47
توسط ف
|