احتیاج دارم یه هفته دیگه تعطیل بشه تا استراحت کنم. توانایی شروع هفته جدید رو ندارم. تا چشم کار میکنه امتحان دارم و یه سری هاش رو یه دورم نخوندم تا حالا. هیچ اخر هفته ای از اول ترم نتونستم بیکار باشم و تا اخرشم همینه. مامانم در جواب این حرفم گفت تعطیلات که نیست انتظار استراحت کردن داری باید زحمت بکشی. ولی احتیاج دارم به بیکاری مطلق. استرس دانشگاه و مراحل بعدی دانشگاه ابا اجدادم رو اورده جلوی چشمم و دیگه حرف زدن درباره اش دردی ازم دوا نمیکنه و سبک نمیشم با حرف زدن. اینا هیچی، اخر هفته ها که باید خودم غذا درست کنم تو اشپزخونه سر همه تو قابلمه همدیگه است که ببینن کی داره چیکار میکنه. دلم میخواد یه بار یه چیزی بگم جدی. واقعا بعضی از بچه ها فضولن.