بد
نشستم تمرینایی که استادم داده رو بنویسم. همه اش برنامه نویسیه اونم دیشب از ساعت پنج تا دوازده داشتم برنامه اش رو نصب میکردم؛ الان سوالا رو باز کردم ببینم چیه حساب کردم پنجاه تا کد میخواد براش بفرستیم. این همه کد واسه یه نمره. حالم اینقدر بد شده که نمیدونم چیکار کنم. سوال اولش رو زده سوالای فلان و بهمان کتاب رو جواب بدین. کتاب رو نداشتم مجبور شدم بخرم حالا کتابه ده تا فصل داره خب مرد حسابی حداقل بگو کدوم فصل. گروه هم نداره باید ایمیل بزنیم بهش. من حالم بهم میخوره از این ادا اصول استادای دانشگاه که تصور میکنن دارن شاخ فیل میشکنن و با همه جهان تفاوت دارن و باید ضوابط و قواعد خاص خودشون رو داشته باشن. نهایت فایده ای که علم شون داشته واسه خودشون بوده که استاد شدن پول درمیارن. ذره ای سر سوزنی مشکلی از این جهان حل کرده باشن اسمم رو عوض میکنم. حالم داره بهم میخوره جدی. حالا یه همگروهی هم دارم که درس اولویت صدم زندگی اش هم نیست نمیدونم چرا واقعا میاد دانشگاه. اون بیشتر از همه این مشکلات حالم رو بهم میزنه. بابت هرچیزی باید صدبار بهش پیام بدم. دارم فکر میکنم تمرینای مسخره اش رو نفرستم ولی میدونم اخرش ممکنه لنگ همین یه نمره باشم اینقدر که استاده شرفش دچار مشکله.