امروز از شدت خستگی سردرد شدم. یکساعت اخر الکی زل زده بودم به سیستمم که کسی بهم کار نداشته باشه. یه کارمندش مرخصی بود که کاش برنمیگشت میرفت دور دنیا رو میچرخید نمیومد سر کارش، از لحظه ای که اومده اینقدر بهم کارای الکی و وقت گیر میسپره اندازه نداره. رسما دادن بیگاری میکشن از این به بعد هرکاری رو دوساعت طولش میدم تا کمتر اذیت بشم. شاید هم جدی جای کاراموزی رو عوض کنم چون پیدا کردم جایی که به دردم بخوره اما همه بهم میگن بمون اینجا معتبرتره و اونجا معلوم نیست چه کلاهی سرم بزارن ولی به چه دردم میخوره وقتی کار مرتبط انجام نمیدم.