خطا
مامانم چون مامانش توی بیمارستانه و بیهوشه و اوضاعش خوب نیست، واقعا اعصابش خیلی خورده و اصلا نمیشه باهاش حرف زد و منکه خیلی وقته فاصله ایمنی رو باهاش رعایت میکنم چون حقیقتا وقتی عصبانی میشه خیلی به همه چی گیر میده و منم متقابلا عصبانی میشم و اوضاع خیلی بد میشه. فقط امروز یکی اومد واسه پنجره اتاق توری بزنه، من تنها بودم، کل مسیر رفت و آمد آقای توری رو ملافه پهن کردم که مامانم فوق العاده وسواسیه و فرشاش کثیف نشه ولی فقط جلوی در ورودی چیزی پهن نکردم گفتم اونجا لازم نیست و نتیجه اینکه الان انگار بنزین ریختم رو آتیش. مامانم از بیرون اومد دید چیزی اونجا پهن نیست و اینقدر عصبانی شد و داد و بیداد کرد که احتمالا تا فردا صبح عملیات ویژه ضد عفونی داره. منکه هندزفری گذاشتم تو گوشم و محیط رو ترک کردم که خطرات جانی تهدیدم میکرد. قرار بود به خاطر سال تحویل هشت شب بخوابم الان به خاطر این خطای بزرگم بهتره هرچه سریعتر به خواب عمیق فرو برم.